دعای خانواده کارگری ! - بهار نیوز
آرش قلعهگلاب
پدر: فرزندان دلبندم باید همیشه یادتان باشد که هنگامی که بر سر سُفره ی غذا قرار می گیرید،پیش از خوردن ،شکر گزاری را فراموش نکنید. من از همین جا و پیش از شروع و صرف غذا،دعا میکنم که فاز دوم هدفمندی یارانه ها به این زودی ها اجرا نشود!
مادر: خدایا تو خودت به من کمک کن تا فردا که قرار است بروم برای استخدام، مسوول پذیرش کارخانه ی بسته بندی کنسرو لوبیا،نامم را از لیست متقاضیان کار خط نزند!
دختر: خدایا تو خودت می دانی که چقدر دوست دارم که درسم را تمام کنم و بهتر از همه می دانی که هزینه ی دانشگاه من را پدرم نمی تواند دیگر تقبل کند! ای کاش می شد همین فردا که از خواب بلند می شدم،اعلام می کردند که تمامی هزینه های دانشگاه برای شش ماه آینده رایگان شده است!
پسر: خدایا اول از همه امیدم به توست و بعد به فراوانی مصالح ساختمانی !
شنیده ام که مصالح ساختمانی گران شده است!تو خودت بهتر می دانی که من تازه سربازی ام را تمام کرده ام! و همه ی امیدم به همین کارگری بر سر ساختمان است، پس خودت نظری درست و حسابی به من و عمویم داشته باش!
پدر: خدایا شنیده ام که یارانه ی نان چندین میلیون نفر را قطع کرده اند!
تو خودت می دانی که این یارانه ی نان، ته مانده ی غرور من است! پس بگذار که هنوز امیدوار باشم که غرورم ته نکشیده است و قطعش نکن!
مادر: خدایا حالا که مرغ هم از سر سفره ی ما پر کشید و رفت سر سفره ی آن ها( در دعای مادر، آن ها مشخص نیست که کیستند!) همه ی امیدمان به گالینابلانکاست! پس این طعم دهنده ی سوپ مرغ ما را از ما دریغ مدار!
دختر: خدایا تو خودت می دانی که من دختری دم بختم و خواستگارانی بسیار دارم اما آن چه در خانه ندارم جهاز است! ای کاش می شد پسری با فهم و کمالات به خواستگاری ام می آمد که من را فقط به خاطر خودم می خواست نه جهاز!
پسر: خدایا تو خودت می دانی که من پسری در آستانه ی تشکیل خانواده ام و آن چه در توان دارم، تنها همتی بلند برای زندگی ای سالم است. پس من را در سر راه دختری قرار بده که به جای سکه ،همتم را مهریه اش قرار دهد!
پدر: فرزندان دلبندم باید همیشه یادتان باشد که هنگامی که بر سر سُفره ی غذا قرار می گیرید،پیش از خوردن ،شکر گزاری را فراموش نکنید. من از همین جا و پیش از شروع و صرف غذا،دعا میکنم که فاز دوم هدفمندی یارانه ها به این زودی ها اجرا نشود!
مادر: خدایا تو خودت به من کمک کن تا فردا که قرار است بروم برای استخدام، مسوول پذیرش کارخانه ی بسته بندی کنسرو لوبیا،نامم را از لیست متقاضیان کار خط نزند!
دختر: خدایا تو خودت می دانی که چقدر دوست دارم که درسم را تمام کنم و بهتر از همه می دانی که هزینه ی دانشگاه من را پدرم نمی تواند دیگر تقبل کند! ای کاش می شد همین فردا که از خواب بلند می شدم،اعلام می کردند که تمامی هزینه های دانشگاه برای شش ماه آینده رایگان شده است!
پسر: خدایا اول از همه امیدم به توست و بعد به فراوانی مصالح ساختمانی !
شنیده ام که مصالح ساختمانی گران شده است!تو خودت بهتر می دانی که من تازه سربازی ام را تمام کرده ام! و همه ی امیدم به همین کارگری بر سر ساختمان است، پس خودت نظری درست و حسابی به من و عمویم داشته باش!
پدر: خدایا شنیده ام که یارانه ی نان چندین میلیون نفر را قطع کرده اند!
تو خودت می دانی که این یارانه ی نان، ته مانده ی غرور من است! پس بگذار که هنوز امیدوار باشم که غرورم ته نکشیده است و قطعش نکن!
مادر: خدایا حالا که مرغ هم از سر سفره ی ما پر کشید و رفت سر سفره ی آن ها( در دعای مادر، آن ها مشخص نیست که کیستند!) همه ی امیدمان به گالینابلانکاست! پس این طعم دهنده ی سوپ مرغ ما را از ما دریغ مدار!
دختر: خدایا تو خودت می دانی که من دختری دم بختم و خواستگارانی بسیار دارم اما آن چه در خانه ندارم جهاز است! ای کاش می شد پسری با فهم و کمالات به خواستگاری ام می آمد که من را فقط به خاطر خودم می خواست نه جهاز!
پسر: خدایا تو خودت می دانی که من پسری در آستانه ی تشکیل خانواده ام و آن چه در توان دارم، تنها همتی بلند برای زندگی ای سالم است. پس من را در سر راه دختری قرار بده که به جای سکه ،همتم را مهریه اش قرار دهد!
+ نوشته شده در جمعه نهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 13:56 توسط مسلم کرمی
|
از دوست گرانمایه ای که این عکس جالب را برای وبلاگ میل کرده بودند بسیار ممنونم .